پس انداز
این روزا هر چیزی گم بشه ما باید از زیر مبل درش بیاریم.چند روزی بود داشتم فکر میکردم این زیر قاشقی کنار اجاق گازم چی شده! هرچی میگشتم پیدا نمیشد.تا اینکه دیروز میخواسم خودکارمو که افتاده بود از زیر مبل در بیارم دیدم یه عالمه اشیا گمشده زیر مبله! مثل رژ لب - کرم صورت من- زیر قاشقی- ماژیک_بیسکوییت- برنج!...خلاصه دنیایی بود اون زیر....
مهارت نه گفتن!
دیگه گذشت اون زمانا که یه ساله ی من دستورای مارو اجرا میکرد...وقتی میگفتیم دی دی آم بیار میدوید میرفت ماشینشو میاورد ...یا وقتی میگفتیم کیارش توپه بده میرفت توپشو میاورد... حالا دیگه یه ساله ی من وقتی میگم توپه بده اولیه نگاه به توپ میندازه بعد یه نگاه عاقل اندر سفیه به من و دماغشو جمع میکنه و موش میشه و با کلافگی میگه: نه! خوب دوست نداره توپه بده مگه زوره؟ آخ که چه قندی تو دلم آب میشه وقتی حرفمو گوش نمیکنی یه ساله ی موشی خودم. پ.ن: احتمالا تا چند ماهه دیگه از گفتن این حرف به شدت پشیمون میشم! ...
13
اولین برف
تب
ق
یه ساله ی من این روزا مشغول تمرین حرف ق هستن! به اتاق میگه قاق قاق قاق به داغ هم دیگه میگه قاق وقتی میخواد بگه بده میگه ده وقتی میخواد بگه چیزی مال منه میگه هومه دستشو به پاهام میگیره و همراهم راه میاد اما تنهایی راه نمیره ...



