کیارشکیارش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره

یک مرد کوچک

تعداد کلمات

دیشب من و بابا داشتیم تعداد کلماتی ر وکه شما میتونی بگی با هم میشمردیم.در سن 18 ماهگی باید حداقل 20 تا کلمه رو بلد باشی که سما خدارو شکر خیلی خیلی بیشتر کلمه بلدی. کلماتی که بلدی:   مامان(مامان/مامی) بابا(بابا/بابی /بابو/بوبا) ددر تتی هاپو باغ سوسک ماه تو شارژ برق(بق) جارو(جا جا) آب(آپ) نی نی این اونجا بیام! بریم(بییم) بده پوف مو عمه(عمی) عمو(عمه) زر زر نه نای نای پتو(پته) تاتن(مادرجون) آپوتی(اسم مستعار باباجون) ممی شیر بادوم! ازگیل(ازیل) علی نی نیا ! دندون تاب تاب در تق تق پق آم آم آلبالو(آله له) ابر(اب) آتیش(هات!) کلاه(ها) جی جی میو میو ...
7 مرداد 1391

17 ماهگی

دیروز صبح آقا کیارش رو بردم مرکز بهداشت تا وزن بشه آخه 15 ماهگیش بستری بود و نتونستم ببرمش. از همون اول وقتی وارد شدیم فهمید گول خورده و به جای ددر اومده اونجا.شروع کرد به گریه کردن .هر کاریش میکردم کارت رشدشو که دستش بود نمیداد که بدم به خانم بهورز! میگفتم بده میگفت نه! اوندا...به شمت در اشاره میکرد یعنی بیا بریم بیرون.به زور رو وزنه نشوندمش .قدش رو هم سریع گرفتیم  و با بابا رفتن بیرون.وزنش ده کیلو و صد گرم بود قدشم 80 .به نسبت  کاهش وزنی که به خاطر اسهال داشت وزنش بد نبود.  
28 تير 1391

مهربان من

اینروزا فرشته ی من خیلی مهربون شده.وقتی شیر میخوره با دستای کوچولوش صورت منو ناز میکنه و با چشمای مهربونش بهم میخنده. بهش میگم کیارش عمه رو دوست داری؟ میخنده و میگه : نه....مامان رو دوست داری؟ میاد جلو و نازم میکنه.فرشته معنی دوست داشتن رو میفهمه. وقتی یه شب بابا رو نمیبینه دلش براش تنگ میشه.دیروز از تلویزیونیه فیلم هندی پخش میشد که توش یه هنرپیشه ی مرد عینک دودی زده بود و یه کلاه نقابدار پوشیده بود...یه دفعه کیارش بهش اشاره کرد و گفت: بابا.....خوب که نگاه کردم دیدم واقعا مثل باباش کلاه داره و عینک زده! دیشب بابا دیر خونه اومد و کیارش خواب بود.وقتی میخواست بخوابه دلش هوای باباش رو کرده بود و میگفت بابا ...بابا .صبح که من و بابا توی آ...
25 تير 1391

بی بی حسنیه /جمعه 23 تیر 91

امروز صبح همراه بابا و کیارش رفتیم سپیدان .چون دیر راه افتاده بودیم و جا گیرمون نمیومد رفتیم امامزاده بی بی حسنیه که نرسیده به سیپیدان هست .البته بار دوم بود که اونجا میرفتیم.اولین بار سال 89 بود که من باردار بودم و اتفاقی اونجا رو پیدا کردیم.امسال هم جای با صفایی بود اما ساختمون امامزاده رو خراب کرده بودن و آرامگاه اون وسط مونده بود! یه پارچه سبز هم روش کشیده بودن.فکر میکنم به خاطر تعمیرات و نوسازی بود.کیارش توی چشمه آب حسابی آب بازی کرد و آتیش باروند.عکسش هم بعدا اضافه میشه.بعد از یه ساعت هم رفتیم باغ باباجون که بازم گرم بود و آقا کیارش دایم زیر شیلنگ آب بودن! کلمات جدید کیارش: حمام = حمام   :   قبلا به حمام میگفت...
24 تير 1391