بیماری
قدم زدن
یه هفته ای میشه که کیارش وقتی دستشو میگیره به دیوار یا مبل و بلند میشه شروع میکنه به قدم زدن.مبلا رو دور میزنه و همزمان نی نای نای میکنه یا با خودش حرف میزنه... ...
اه اه
کیارش هر وقت زمین میخوره یا سرش به جایی میخوره به جای گریه محکم زمین یا جایی که بهش خورده رو اه میکنه و میزنه! و البته خودشم خندش میگیره. حالا اگه می می بخواد و مامان زود بهش نده مامانو هم اه میکنه. حالا یکی بیاد به این پسر بگه مامان نازی........
بفرمایید!
این روزا کیارش هر خوراکی که دستش باشه رو به بقیه تعارف میکنه.مثلا اگه نون دستش باشه یهو نون رو با دستای کوچولوش میاره سمت دهان فرد مورد نظر و یه لبخند ملیح هم تحویلش میده.
نه!
لالا
این روزا کیارش وسط بازی کردناش یهو دلش میکشه لا لا کنه...فرقی نمیکنه کجا باشه...روی فرش روی سرامیک ...روی اسباب بازیهاش...یهو خودشو ولو میکنه رو زمین و سرش رو میزاره رو دستش و لا لا میکنه. البته شبا این قضیه کلا منتفیه و هر چی میگم کیارش میخواد لا لا کنه فایده نداره....فقط گریه میکنه و نق میزنه و پیرهن منو بالا میزنه یعنی من می می میخوام! پ.ن: عکسای هر پست بعدا اضافه میشه ایشالا! ...
گیره لباس
بابا جون به کیارش یاد دادن گیره لباسی ها رو از رخت آویز جدا کنه. انگشتای کوچولوشو با دقت میزاره روی دم گیره و فشار میده و جداش میکنه!
بده
این روزا وقتی از کیارش میخوایم یه چیزی رو بده میره اون چیزو میگیره دستش و میاره میزاره تو دست ما و کلی هم خودش ذوق میکنه هم ما.باباش که خیلی از این کار خوشش میاد .اولین بار هم بابا این استعدادو کشف کرد. به کیارش میگفت دفتر تلفنو بده و کیارشم با وجودی که زورش نمیرسی دفترو بلند میکرد و میداد به بابا.
سوپ مامانی
دیشب بالاخره مادر جون برگشتن خونه و کیارش برای اینکه بره بغل مادرجون بال بال میزد اما مادرجون نمیتونستن خیلی کیارش رو بغل کنن.مامانی برای مادر جون یه سوپ خوشمزه درست کرده بودن که کیارش هم مستفیذ شد و یه کاسه پر سوپ خورد و بعد از چند روز دلی از عزا در آورد! آخه این چند روز غذا نمیخورد و بهونه میگرفت.



