کیارشکیارش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

یک مرد کوچک

پسرم در بیست و دومین ماه زندگی

1391/9/7 12:51
نویسنده : مامان
476 بازدید
اشتراک گذاری

وقتی میگفتی آب بده ...میگفتم بچه دوساله باید جمله دو کلمه ای بگه...اما تو که هنوز دو ساله نشده بودی.

هنوزم دوساله نشدی .اما دیگه لازم نیست بشمارم ببینم جمله چند کلمه ای میگی.چون جمله نمیگی داستان تعریف میکنی.آخرینش همین امروز صبح بود.روی تخت مادر جون دراز کشیده بودم.تو روی تخت بابا جون بودی.گفتی: مامان اوندا نه بشین.اون تخت تاتن هست. بیا تخت بابوبا بشین.

اما یه چیزی نگرانم کرده.جمعه صبح با همدیگه رفتیم پارک.نشستم کنار سرسره ها تا تو بری بازی کنی.چند تا نی نی دیگه هم بودن.وقتی میخواستی از پله ها بری بالا تا سرسره بازی کنی چند تا پله رو میرفتی و وقتی میدیدی یه نی نی دیگه داره از پله میاد پایین با اینکه کاری با تو نداشت تو برمیگشتی پایین از پله و فرار میکردی.شاید میترسیدی.من کاری باهات نداشتم میخواستم خودت بفهمی که کاری باهات ندارن و به راهت ادامه بدی.اما این چند بار تکرار شد. آخر کار اومدی پیشم نشستی.یه خانم دیگه که دختر خواهرشو آورده بود پارک اومد کنارت و باهات حرف زد و اسمتو پرسید.تو حتی نگاهش هم نمیکردی.سرتو انداخته بودی پایین.اما وقتی گفت بلد نیستی سوار سرسره بشی؟ مثل جت بلند شدی از پله ها رفتی بالا و رفتی رو بلندترین سرسره ازون پیچ پیچیا نشستی و سر خوردی پایین! اینم حکایت غرور مردونه ی پسرک من! ظهر که شد همه ی نی نی ها رفتن و تو تنها شدی.مرتب با اون صدای بلندت منو صدا میکردی: مامان تو بیا...مامان تو بیا...منم که از جام تکون نخوردم.میخواستم مستقل باشی.اما نگرانم نکنه احساس تنهایی کنی.یه دختر 14 ماهه ازت خوشش اومده بود . میومد جلوت برات میخندید و کنارت مینشست.تو خیلی خوشت نمیومد.اما وقتی خواست بغلت کنه تو پا گذاشتی به فرار.اونم دست بردار نبود میخندید و میومد دنبالت. آخرش یه نه محکم بهش گفتی و دست از سرت برداشت!دوست ندارم خجالتی باشی.اما خوب من و پدرت هم خیلی آدمای پررویی نیستیم.تا یکی دوماه پیش وقتی میرفتی پارک خودت تنهایی بازی میکردی از پله ها میرفتی بالا .سرسره سوار میشدی.از بچه ها نمیترسیدی.نمیدونم چرا اینطوری شدی.شاید اثر کتک زدنهای زهرا باشه.شاید بهتر باشه فعلا نبینیش تا وقتی که یا اون خوش اخلاق بشه یا تو بتونی از خودت دفاع کنی. به امید تا بازی اومده بودی پارک .اما پارک نزدیک خونمون تاب نداره.همش میگفتی: مامان...تاب ...کو؟؟؟منم جدا رفته بودم تو فکر که برم شهرداری منطقه 6 بگم برای این پارک چرا تاب نمیزارن! آخه پارک بدون تاب مگه میشه؟

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان کوثری
11 آذر 91 11:21
مسابقههههههه از وبلاگ جدید نی نی مد دیدن کنید نظر بدین و عکس نی نی فشن های خودتون رو برامون بفرستین تا تو وبلاگ بگزاریم و همه از تیپ و مدل لباس هاشون لذت ببرن و استفاده کنن http://ninimod.niniweblog.com/ راستی تو مسابقه ما هم شرکت کنید