کیارشکیارش، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

یک مرد کوچک

خواب ناز فرشته ی من

ساعت ١٢ و نبمه ولی بابا هنوز نیومده.بی خوابی به سرم زده. اومدم بهت سر بزنم دیدم توی خواب نازی.برخلاف همیشه که روی شکم میخوابیدی الان دل بالا خوابیدی ٤ دست و پاتو باز کردی و به جای اینکه پتو روی تو باشه تو روی پتویی! الهی من فدای خوابیدنت بشم عزیز دلم.اگه بیدار نمیشدی حتما ازت عکس میگرفتم. خدایا فرشتمو ازم نگیر....
7 آبان 1390

پله

امروز خونه ی مامان بزرگ بودیم زهرا دختر عمه شما که یک ساله ونیمه است از پله رفت بالا جلوی چشمای شما و الان که اومدیم خونه شما داری از پله میری بالا! از زهرا یاد گرفتی مامان؟
7 آبان 1390

عزیز من هشت ماهه شده!

عزیز من امروز هشت ماهه شدی و من خیلی خوشحالم از اینکه فرشته ای مثل تو رو دارم.تو روز به روز شیرین تر میشی و من روز به روز بیشتر به تو وابسته میشم.            امروز قرار بود بریم برای قد و وزن که چون بابا مرخصی گرفته بود تا کارهای  بانکی رو انجام بده قرار شد یه روز دیگه شما رو ببریم چکاپ که من به خاطر این موضوع از شما معذرت میخوام! در عوض توی راه برات یه کلاه خوشکل خریدم  و یه جعبه شیرینی به مناسبت ٨ ماهه شدنت. امروز توی بانک حسابی همه رو سرگرم کرده بودی.بلند بلند آواز میخوندی و ماما و بابا  و دد میگفتی و میخندیدی.ماشالا به اون صدای بلندت مامان.همه برمیگشتن نگات...
28 مهر 1390

دست دست

کیارش عزیزم23 مهر سال نود برای اولین بار دست زد. پدرم یه دستگاه گرامافون قدیمی دارن که مال حدود 35 سال پیشه.کلی هم صفحه ی قدیمی ایرانی و خارجی دارن.وقتی من کوچولو بودم خیلی از آهنگاشو گوش میکردم.چند تاشو بیشتر دوست داشتم که مال گروه مدرن تاکینگ بود.چند هفته پیش پدرم برای کیارش هم همون آهنگ رو گذاشته بودن و کیارش خیلی دوست داشت .به حدی که وقتی آهنگ شروع میشد اونم باهاش میخوند و جیغ میزد و کلی دست و پا میزد.دیشب پدرم نبودن اما من و مادرم دستگاه رو روشن کردیم و آهنگ برادر لویی رو گذاشتیم.نمیدونین چقدر کیارش ذوق کرد !  نشوندمش روی زمین و خودم دست میزدم .اونم برای اولین بار دست زد!  باورم نمیشد اینقدر این آهنگو دوست داشته ...
24 مهر 1390