مسواک جدید
از اونجایی که شما خیلی شیر میخوری و تا منو میبینی دست از سر من بر نمیداری...مخصوصا شبا و من خیلی نگران دندونای خوشکلت هستم دیروز که با بابا جون رفته بودیم هیپراستار یه مسواک مارک NUK برات خریدم که مخصوص 12 تا 18 ماهگی هست.از امشب هم بدون شیر دادن خوابوندمت .البته با کلی دردسر.آخرکار فکر کنم هیپنوتیزمت کردم تا خوابیدی...البته بعداز یه دوای مفصل که با سینا پسر همسایه کردی...توی خیال البته...چون من برای اینکه مجبورت کنم رو بالشت بخوابی مجبور شدم حس مالکیتتو تحریک کنم و بگم سینا میخوادبالشتو ببره روش بخوابه...شما هم حسابی بهت بر خورد و سینا رو اه کردی و بهش گفتی بره خونشون...و بعد با چند تا جمله سحر آمیز خوابت برد.امیدوارم تا صبح بخوابی ...هرچند...
جانماز کیارشی
کلمات جدید
هاپو ...هاپ هاپ به پیشی هم میگه هاپو طاقچه! این یکی رو خاله جون یادش دادن .میگه طاق جه از صبح تا شب هزار بار میگه بابا...اگه باباش بیاد خونه دیگه هرکاری میکنه برای جلب توجه باباشه.راه میره باباش ببینه...میخوره باباش ببینه.اگرم بابا حواسش بهش نباشه میره جلوش صداش میکنه و یه لبخند ملیح هم تحویلش میده! وقتی بابا داره غذا میخوره شش دانگ هواسش به باباس که ببینه اون چی میخوره و چطوری تا خودش هم همون کارو بکنه.اگه بابا بخوابه کیارشم همون مدلی میخوابه! لی لی حوضک هم بلده بچم .مخصوصا به اون انگشت کله گنده خیلی علاقه داره. دیروز داشتیم تو اتاق تلویزین بازی میکردیم یهو یه چیزی برداشت از روی زمین و خورد .بعدش یه جوری ...
قضا بلا
دیشب بابایی اصرار کرد یکی از کاراشو انجام بدم.قرار بودمواظب شما باشه تا کارم تموم شه.اما خودش هواسش پرت شدو شما افتادی خوردی به لبه صندلی چرخ خیاطی.بغلت که کردم دهنت پر از خون شده بود.اونقدر وحشت کرده بودی که نفست بالا نمیومد.زدم پشتت و بهت گفتم کریه کن.گریه که کردی بهت شیر دادم.بعدش دیگه کلا خونش بنداومد و گریه نمیکردی اما خودم اونقدر گریه کردم که تو هم از ناراحتی من گریت گرفت.کلی هم با بابایی دعوا کردم و گفتم دیگه کارشو انجام نمیدم.البته تقصیر بابایی نبود.یه لحظه هر دومون هواسمون پرت شد و مشغول حرف زدن شدیم.فکر میکردم دیگه دندون بالاییت شکسته و خیلی ناراحت بودم اما وقتی با هزار تا ترفند دندوناتو نگاه کردم دوتاش سرجاش بود.یه کم لبت ورم کرده...
مهمونی مامانی
دیشب خونه مامان بزرگ من مهمون بودیم ...همه جمع بودن.کیارش راه میرفت...دستشو میگرفت جلوش انگار که فرمون ماشین تو دستشه و راه میرفت و راه میرفت و راه میرفت.خاله ها دور سالن نشسته بودن و دست میزدن و میخوندن و کیارش اون وسط راه میرفت و دست میزد و یه کمی هم با دستاش نی نای نای میکرد.سر سفره جلوی بابا جون نشسته بود و دستشو کرده بود تو طرف سالاد .خیلی با دقت تیکه های خیارو جدا میکرد و میخورد. دیروز صبح وقتی بیدار شد دید پنجره اتاقش بازه ...فوری گفت بابا ...از تخت رفت پایین و منم به خیال اینکه الان مثل همیشه گاگله میکنه و برا خودش باری میکنه به خوابیدنم ادامه دادم اما بابا چون که صداشو شنیده بود براش سوت زد و کیارشم دیگه نتونست طاقت بیاره ...وقتی ...
خدایا
کی آرش
آرش پور کیقباد آرش یا کی آرش در شاهنامه نام دومین پسر کیقباد است. از میان شخصیتهایی به نام آرش که در شاهنامه از آنها نام برده شدهاست، وی تنها آرشی است که به اسم کی آرش یا کیارش نیز شناخته میشود. کی آرش از نژاد ِ فریدون بود. برادران او، یعنی دیگر پسران کیقباد، عبارت بودند از: کاووس (پسر اول کیقباد)، کی نشین (پسر سوم) و کی آرمین (پسر چهارم) حکیم فردوسی در شاهنامه از کی آرش و برادرنش چنین نام میبرد: نخستین چو کاووس با آفرین چو کی آرش دوم بُد، سوم کی نشین داستان آرش در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی ، در جنگی با توران ، افراسیاب س...
اختلاف یه پسر دایی با دختر عمه اش
دیشب که مامان بزرگ و عمه زهره اومده بودن خونه مادر جون کیارش جوگیر شده بود و برای اینکه نشون بده راه رفتن بلده دوتا دستشو میگرفت بالای سرش و هی راه میرفت وراه میرفت و راه میرفت! خسته هم نمیشد.حالا اگه خودش تنها بود عمرا بلند نمیشد راه بره و ترجیح میداد گاگله کنه... عروسک نی نی شو داد به زهرا دختر عمه اش و چند ثانیه بعد بهش اشاره کرد که بهش پس بده اما زهرا عروسکو بهش نداد...کیارشم عصبانی شد و یه جیغ بنفش سرش کشید...بنده خدا زهرا کوچولو تا حالا جیغ این مدلی نشنیده بود یه متر پرید هوا! بعدم رفت سرجاش نشست.از اون به بعد دیگه کیارش اصلا میونش با زهرا خوب نشد و تحویلش نگرفت.





