یه جمله دیگه
21/8/91 حمام کردنت واقعا دیدنی شده.باید دست بابامو ببوسم با این همه هنر و حوصله ای که به خرج میده تا تو کارای جدید یاد بگیری . امروز ظهر وقتی با بابا جون رفته بودی حمام اومدم حولتو بیارم و لباس تنت کنم.منو دیدی ذوق زده شدی.نشسته بودی توی تشت آب ...10 بار نشسته تو اون تشت چرخیدی.اونقدر تند تند دور خودت میچرخیدی که من باورم نمیشد این پسر 21 ماهه من باشه! یه پسر 3 -4 ساله میدیدمت. بعدم بلند شدی رفتی زیر دوش آب وایسادی تا دوش بگیری .خیلی آروم و با حوصله ایستاده بودی.مردونه...کف صابون و شامپو که پاک شد با دستات برام حباب ساختی مثلا.منم برات بوس فرستادم و تو جواب دادی.فدات بشم عزیز دلم.روی سکوی حمام که گذاشتمت تا خشکت کنم و حوله تنت کنم به ب...






