٢٦/٢/٩١
دندون ٨ ام هم دراومد .منار دندونای پیشین پایین.سمت چپ.
دیروز تا حالا اسالت شدیدشده.آزمایش کردیم...خونی بود...داری آنتی بیوتیک میخوری...تب هم داری...او آر اس هم نمیخوری...استفراغت رو با آمپول و قرص بند آوردیم تا بتونی بخوری...ایشالا خوب میشی و کارت به بیمارستان نمیکشه.
تو برای من یه فرشته ای...خدا مواظب فرشته ها هست عزیزم...زودخوب میشی...طاقت بیار...
بازدید : 4 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
این پست رو برای شما گذاشتم شاید برات جالب باشه بدونی در سالی که شما به دنیا اومدی چندنفر متولد شدند و بیشترین اسمهایی که پدر و مادرهاشون براشون انتخاب کردن چه اسم هایی بوده.
.gif)
بازدید : 12 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
امروزجواب آزمایشتو به دکتر ک نشون دادم و معاینه هم شدی و گفتن یه نرمی استخوان خفیف داشتی که برطرف شده و الان همه چیز خوبه.فقط بهتره ٤ ماه دیگه دوباره آزمایشو تکرار کنیم.یه کم هم کم خون بودی که قرار شد قطره فروسانول بهت بدم.البته از یه ماه پیش خودم همینو داشتم میدادم بهت .قطره ویتان هم قرار شد بخوری.
خدا رو شکر که مشکل خاصی نداری.
توی مطب دستاتو میزاشتی روی چشمت و برمیداشتی و میگفتی تتی...
بازدید : 5 مرتبه | موضوع : دکترانه
داد معشوقه به عاشق پیغام که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کُجا بیندم از دور کُند چهره پر چین و جبین پُر آژنگ
با نگاهِ غضب آلود زند بر دلِ نازکِ من تیرِ خدنگ
مادرِ سنگدلت تا زندهست شهد در کامِ من و توست شَرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ تو را تا نسازی دلِ او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بیخوف و درنگ
روی و سینۀ تنگش بدری دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منش باز آری تا بَرد ز آینۀ قلبم زنگ
عاشقِ بیخرد ناهنجار نه، بل آن فاسقِ بیعصمت و ننگ
حُرمتِ مادری از یاد ببُرد خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصدِ سرمنزلِ معشوق نمود دلِ مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دمِ در به زمین و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بیفرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش آه پای پسرم خورد به سنگ
بازدید : 5 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
با وجودی که این روزا برات روزای سختیه اما دو تا دندون دیگه هم درآوردی مامان.یکی بالا و یکی پایین.
این روزا گوشی تلفن رو برمیداری و میگی عییی( علی) یا میگی عدیدم (عزیزم) ....
دیروز برای روز مادر رفته بودیم خونه مامان بزرگ(پدری) اول شما خواب بودی اما بعد که بیدار شدی حسابی گریه کردی .درست مثل وقتی میریم دکتر اونجا وحشت میکنی.نمیدونم چرا.
این روزا حسابی درگیر اسهال هستی و اون نفس نفس زدنات حسابی منو نگران کرده.
فرشته کوچولوی من ...تحمل کن ...نفسهای من به نفسهای تو بنده عزیزم.
بازدید : 5 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
کیارش مامان منو ببخش.به خاطر اینکه اونقدر آدم خوبی نیستم که وقتی برای سلامتیت دعا میکنم خدا حرفمو گوش کنه.
منو ببخش که نمیتونم هیچ کاری برات انجام بدم جز اینکه زودتر از بقیه بفهمم یه مشکل تازه پیدا کردی.ببخش که دردتو میفهمم ولی درمانت ازم بر نمیاد.
تو با وجودت به من عشق دادی...هر بار که مامان صدام کردی با مهربونی بود اما من وقتی خسته بودم دعوات کردم.منوببخش که لیاقت دوست داشتن تورو نداشتم...
هیچ وقت توی نگاهت جز مهربونی نبوده اما من بی حوصلگیم رو برات میاوردم.
ببخش منو که نمیتونستم جلوی اشتباهای دیگران رو بگیرم.
تو همه ی وجود منی .....بدون تو منم نیستم...
بازدید : 3 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
از دیروز عصر تا امروز عصر کیارش رو پیش دو تا دکتر بردم ...یه بار رادیولوژی برای عکس مچ دست...یه بار آزماشگاه برای آزمایش خون....خیلی خسته ام.هیچی غذا نمیخوره.فقط شیر.منم دیگه شیر ندارم.اسهال هم بهش اضافه شده.یه تب خفیف هم داره.
این روزا هم میگذرن.من دیگه از اون مرحله ای که میتونستم ناله کنم و غر بزنم بکم خسته ام و خسته شدم رد شدم.دقیقا الان دیگگه هیچ حسی ندارم.جسمم خسته اس.روحم ناراحته اما دیگه حوصله ی نشان دادن ناراحتی رو ندارم.بالاخره اینم خواست خداست که پسر من ماهی یه بار مریض بشه.منم جز صبر کردن کاری نمیتونم بکنم.
بازدید : 6 مرتبه | موضوع : دکترانه
از اون جهارشنبه که بردمت دکتر تا حالا بد قلق شدی و مرتب جیغ میزنی و لج میری.امشب که کولاک کردی.بابایی هم کارش طول کشید و نیومد خونه.مجبور شدم تنهایی ببرمت پارک تا آروم بشی.از بس بلندت کردم گذاشتمت بالای سرسره کمرم داره نصف میشه از وسط! امشب اصلا رابطت با نی نی ها خوب نبود.اون انگشت کوچولوت هم تا ته توی دهنت بود.نمیدونم میشه هنوز دندون نیش در نیاوردی دندون کرسی در بیاری یا نه!آخه لثه هات روی دندونای کرسی ورم کرده و سفید شده.
بازدید : 5 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
امروز کیارش من وقتی جلوی سینک ظرفشویی وایساده بود تا قطره آهنشو بخوره...وقتی داشت با ظرفای توی سینک بازی میکرد...یه لیوان بزرگ برداشت در حالیکه دو تا دستشو کنار لیوان گرفته بود...لیوانو گرفت زیر شیر آب ...وقتی به کم پر از آب شد آوردش طرف دهانش و آب خورد.تقریبا چند دقیقه داشت همینطور آب میخورد.خیلی تشنه بود.هی اون آب میخورد هی من ذوق میکردم....
یک سال و دو ماه و 18 روزگی
18/2/91
.gif)
بازدید : 6 مرتبه | موضوع : مامان نوشت
کیارش خان از 5 شنبه بعد از ظهر نا آرومی میکردن و غر میزدن و ناله میکردن.
بابا جون میگفتن به خاطر اینکه بردیمش دکتر عصبی شده.آخه خیلی از معاینه گوش میترسه.
دستش هم مدان توی دهنش بود و فکر میکردیم به خاطر دندوناش نا آروم شده.اما دیشب یه کم بهتر شد و عادی شد.
کلمه جدید کیارش: عدیدم(عزیزم)
این روزا دیگه توی کالسکه میشینه و لذت میبره.
5 شنبه شب با بابا بردیمش پارک و برای بار دوم پارک رفتن رو تجربه کرد.خیلی خوش گذروند .چون خودش میتونست راه بره و از پله ها بره بالا و از سرسره سر بخوره.خیلی خوشحال شدم که پدری داره که الکی ایراد نمیگیره و آزادش میزاره تا همه چیزو تجربه کنه و نگران زمین خوردن و کثیف شدن لباساش نیست. همه ی سرسره هارو امتحان کرد.خودش میرفت از پله ها بالا و مینشست توی سرسره و سر میخورد پایین.یه بار که بد نشسته بود اون بالا یه خانم کنارم بود و نگران شده بود و گفت بگیریدش الان میافته ...اما بنده ی خدا وقتی خونسردی من و بباش رو دید تعجب کرده بود و میگفت آدم وقتی میاد پارک استرس میگیره
.البت همواظبش بودیم و ولش نکرده بودیم اما میخواستشم خودش یاد بگیره.
بازدید : 6 مرتبه | موضوع : مامان نوشت








